فاجعه پناهجوی تازه متولد شده ای که در تلاش خانواده اش برای رسیدن به امنیت درگذشت

Category: جهان زیبایی Comments: No comments


آ

روپاک و هاجر شریف به لنج رفتند و دستان دو کودک خردسال خود را با جلیقه نجات زیر بغل گرفتند و آنها دعا کردند که این آخرین بار باشد. پس از هفت ساعت پیاده روی در شمال فرانسه ، همراه با دو خانواده کرد دیگر و دو مرد جوان که قصد داشتند به انگلیس برسند ، آنها امیدوار بودند که این آخرین پای یک سفر خطرناک سه ساله در جستجوی امنیت باشد.

حدود ساعت 2 بامداد بود که به قایق کوچک ، در لبه ساحل خلوت فرانسوی در شمال شرقی کاله رسیدند. روپاک ، ارتفاع بیش از 5 فوت ، جلیقه نجات خود را با احتیاط به دور شکم بیرون زده اش بست. وی در هفته 35 بارداری با فرزند سوم خود بود. او امیدوار بود که این گذرگاه آغاز جدیدی باشد ، به موقع ورود کودک آنها به جهان.

ناگهان ، مشعل تاریکی را برید و گروهی از چهره ها – افسران پلیس – ظهور کردند. در چند لحظه ، آنها به لنج رسیده بودند و بدنه لاستیکی را پاره کرده بودند و آن را غیر قابل استفاده کرده بودند. پناهجویان را به پشت ساحل و کنار جاده منتقل کردند و در آنجا دو وانت پلیس پارک شده بودند. آنها مورد بازرسی قرار گرفتند و جلیقه نجات و تلفن های همراه آنها توقیف شد. این زمانی است که کابوس شروع می شود.

روپاک و همسرش هاجر در ماه سپتامبر ، یک هفته پس از فاجعه ، کانال را رد کردند و اکنون در خوابگاه پناهجویان در لندن زندگی می کنند

(مه بولمن)

روپاک می گوید: “آبهای من شکست.” “من ناگهان خیس شدم. من روی زمین بودم. من به آنها گفتم که به کمک احتیاج دارم. ” این زن 36 ساله می گوید که افسران به او گفته اند که با مافوق خود تماس گرفته اند و او باید منتظر بماند. روپاک و هاجر بدون تلفن ، خودشان نمی توانند با آمبولانس تماس بگیرند.

گروه – در میان آنها تعدادی از کودکان خردسال ، از جمله پسر و دختر زوج ، آناس 10 ساله و الاریا ، چهار ساله – برای مدت چند ساعت در کنار جاده ، در سرما ، تحت نظارت مداوم افسران باقی ماندند ، شکایتی که وکیل خانواده به پلیس فرانسه صادر کرده است. در این مرحله ، روپاک خونریزی می کرد.

او می گوید: “من مطمئن هستم كه آنها می دانستند كه من قصد زایمان را دارم.” “لباس های من خیس و خون آلود بود و این را به آنها نشان می دادم ، اما آنها اجازه نمی دادند برای رفتن به بیمارستان ترک شویم. بچه ها گریه می کردند. پسرم خیلی نگران بود. آنها سرد بودند. آنها نمی دانستند چه خبر است. “

هاجر به یاد می آورد: “یکی از افسران می گفت ،” چرا به عراق برنمی گردی؟ ” او نادیده می گرفت که چه اتفاقی برای همسرم می افتد. این اولین باری نبود که پلیس فرانسه ما را در کنار دریا دستگیر می کرد ، اما آنها هرگز رفتاری که در آن شب انجام داده بودند را نداشتند. “

سرانجام ، حدود ساعت 7 صبح ، پلیس آنجا را ترک کرد و دو مرد جوان را با خود برد. برای روپاک هیچ آمبولانس فراخوانده نشد. سه خانواده در جستجوی ایستگاه اتوبوس در جاده راه می روند ، اما او به سختی می توانست راه برود. آنها کنار جاده نشستند و برای گرم نگه داشتن آتش سوزی شروع کردند.

روپاک می گوید: “من خیلی درد می کردم ، خیلی سرد بود و لرز می گرفتم.” “احساس می شد که آنها سعی می کنند ما را مجازات کنند و از ما نمونه بگیرند تا کسی دوباره آن را امتحان نکند.”

تا اینکه ماشین پلیس از کنار ما رد شد و دید چه اتفاقی افتاده است که یک آمبولانس فراخوانده شد. با رسیدن به بیمارستان در كاله ، پزشكان عمل سزارین اورژانسی را انجام دادند. از لحظه تولد او ، نوزادی که زوجین او را الکساندرا نامیدند ، تحت مراقبت کادر پزشکی در بیمارستان بود که برای زنده نگه داشتن او جنگیدند. او از مشکلات تنفسی و عصبی شدید رنج می برد.

الكساندرا شریف در 2 سپتامبر متولد شد اما سه روز بعد درگذشت

(هاجر شریف)

سه روز بعد ، در 5 سپتامبر 2020 ، پزشکان با توافق نامطبوع روپاک و هاجر تصمیم گرفتند که ونتیلاتور را خاموش کنند.

روپاک با گریه می گوید: “وقتی کودک درگذشت کودک در آغوش من بود.” “دکتر به من گفت اگر یک ساعت زودتر به اینجا می آمدی ، اوضاع فرق می کرد.” الكساندرا روز بعد در كاله دفن شد.

این فاجعه پس از سه سال طولانی در جاده اتفاق افتاد. روپاک ، هاجر و انس که در آن زمان هفت ساله بودند ، در سال 2017 پس از تهدید علیه هاجر به دلیل عضویت در یک حزب سیاسی مخالف ، از خانه خود در سلیمانیه ، شرق اقلیم کردستان عراق گریختند. آنها در همسایگی ترکیه که مورد استقبال قرار نگرفتند ، تصمیم گرفتند به سمت اروپا ادامه دهند و برای اطمینان از رسیدن به ایمنی به “مامور” – یا قاچاقچی پول پرداخت کردند. تصمیم گرفته شد که آنها به انگلیس بروند.

آنها پس از پیاده روی از ترکیه به یونان ، خود را در یک اردوگاه پناهجویان یافتند که برای مدت دو سال در آنجا اقامت داشتند و در آن دوران الاریا متولد شد. سرانجام آنها موفق به عزیمت شدند و از طریق آلبانی ، کوزوو ، صربستان ، بوسنی و کرواسی با پای پیاده رفتند.

هاجر می گوید: “ما شب را راه می رفتیم و اردو می زدیم و در روز از پلیس پنهان می شدیم.” او عکسی از فرزندانش ارائه می دهد ، دخترش کوچک در مقایسه با برادر بزرگترش است. وی می افزاید: “حتی اکنون دختر ما بسیار کم است.” “بیشتر زندگی او در جاده بوده است. گاهی اوقات ما شیر برای تغذیه او نداشتیم.

بچه های روپاک و هاجر انس 10 ساله و الاریا سه ساله

(هاجر شریف)

“در برهه ای ، در كرواسی ، چهار روز هیچ غذایی برای خوردن نداشتیم. ما فقط داشتیم برگهای درختان را می خوردیم. ما کلم خام می خوردیم. آن روزها برای ما بسیار سخت بود زیرا بچه هایمان گرسنه بودند. من هنوز نمی توانم خودم را بخاطر زحمت کشیدن آنها ببخشم ، اما ما چاره ای نداشتیم. “

خانواده به دلیل حضور شدید پلیس در مرز برای عبور از کرواسی تلاش کردند. در یک لحظه آنها را مجبور به خارج از کشور کردند ، و نماینده آنها به آنها دستور داد که از طریق رومانی بروند. به دلیل همه گیری ویروس کرونا ، آنها به مدت نه ماه در آنجا گیر افتادند.

“ما در یک اردوگاه بازداشت بودیم. اگر می خواستم به بازار بروم ، توسط پلیس اسکورت می شوم ، “می گوید هاجر. “خیلی سخت بود. آنها ما را کتک می زدند. “

در اواسط ماه ژوئیه ، خانواده چهار نفره از طریق آلمان و بلژیک در حال سفر بودند و سرانجام به شمال فرانسه رسیدند و حدود پنج هفته در چادر زندگی کردند. خیریه ها به آنها غذا و لباس گرم می دادند اما اخراج دائمی اردوگاه توسط پلیس فرانسه ، همراه با هوای سرد ، آنها را بیش از پیش برای رسیدن به انگلیس ، تنها مکانی که ایمن بودند ، ناامید می کند.



از دست دادن کودک درد بزرگی است که هرگز فراموش نمی کنید. امیدوارم عدالت را پیدا کنم تا این اتفاق برای خانواده دیگری نیفتد

هاجر می گوید: “تمام امید من این بود که از زندگی زندگی در یک چادر ، زیر باران و نداشتن چیزی خارج شوم.” “پسرم 10 ساله است ، اما به جای اینکه در مدرسه باشد ، در این سفر بوده است.

“وقتی در کشورم بودم در معرض خطر بودم. من را تهدید به مرگ می کردند. کشورم را ترک کردم تا جایی امن باشم و از تهدیدهای مرگ دور باشم. ما در سفر خود در اروپا به چنین چیزی نرسیدیم. ما قطعاً چنین چیزی را در فرانسه دریافت نکردیم. “

روپاک می افزاید: “گذراندن آن روزهای بارانی بسیار سخت بود.” “هر شب آنها ما را به دریا می بردند و می گفتند که ما عبور خواهیم کرد. من حامله بودم ، بیمار بودم. غالباً احساس می کردم می خواهم بمیرم.

“اما من یک فرد قوی بودم. من فقط امیدوار بودم که فرزندم در انگلیس متولد شود – اما متأسفانه این اتفاق نیفتاد. “

این زوجین با کمک یک وکیل شکایتی را به دلیل وقوع حادثه به اداره پلیس فرانسه شکایت کرده اند. ناظر پلیس کشور همچنین در حال تحقیق درباره آنچه رخ داده است و آیا تأخیر در دریافت مراقبت های پزشکی نقشی در مرگ فرزند روپاک و هاجر داشته است یا خیر.

هاجر می گوید: “من به دلیل بی عدالتی از کشورم فرار کردم ، این یک دیکتاتوری بود – من مجبور شدم بروم.” “اما آنچه در فرانسه برای ما اتفاق افتاد ظلم دیگری بود. از دست دادن کودک درد بزرگی است که هرگز فراموش نمی کنید. امیدوارم عدالت را پیدا کنم تا این اتفاق برای خانواده دیگری نیفتد. ”

این در حالی است که وزیر امور خارجه انگلیس ، پریتی پاتل ، متعهد می شود تا امنیت مرزهای فرانسه را افزایش دهد تا از پناهجویان با قایق های کوچک جلوگیری کند. تعداد ورودی ها در هفته های اخیر افزایش یافته است ، و باعث نگرانی وزیران از افزایش مجدد گذرگاه ها در سطوح دیده شده در سال گذشته شده است ، زمانی که رکورد 8،417 نفر از طریق این مسیر وارد شدند.

ناظر پلیس فرانسه در حال تحقیق است که آیا تأخیر در دسترسی به مراقبت در مرگ الکساندرا نقش داشته است یا خیر

(هاجر شریف)

وزارت کشور در نوامبر گذشته اعلام کرد که 28 میلیون پوند برای دو برابر افزایش تعداد افسران گشت زنی در سواحل فرانسه هزینه کرده و بودجه ای برای هواپیماهای بدون سرنشین درجه یک ، تجهیزات تصویربرداری حرارتی و دوربین های شکاری پیشرفته برای استفاده پلیس در مرزهای شمال فرانسه فراهم کرده است. .

اما داستان روپاک و هاجر به یک واقعیت تاریک در پشت افزایش گشت و تلاش برای جلوگیری از عبور از کانال کانال اشاره دارد و این س whetherال را به وجود می آورد که آیا جرم انگاری پناهجویان با پلیس سنگین تأثیر مطلوبی دارد – یا فقط باعث رنج بیشتر است.

فرانسس تیمبرلیک ، از مرکز زنان پناهنده ، که خانواده را در هنگام حضور در فرانسه حمایت می کرد ، می گوید فشار “نگران کننده” دولت های فرانسه و انگلیس برای تقویت امنیت در مرز فقط مردم را به خطر بیشتر سوق می دهد.

“روندی که ما در سالهای اخیر دیده ایم افزایش خشونت و آزار و اذیت پلیس و تأیید خشونت دولت علیه افرادی است که فقط از آنها عبور می کنند و آنها را از جستجوی امنیت از آن کشور بازمی دارد ، زیرا آنها دیگر به عنوان موارد ایمن شناخته نمی شوند. این کاملا کار نمی کند. این فقط منجر به ریسک پذیری بیشتر و ضربه بیشتر می شود. “

“ما از نظر این واقعیت که گذرگاه ها ادامه دارد و تلفات جانی در دریا ادامه دارد ، در سطح سیاست کاملاً شکست خورده ایم. هر دو دولت سعی دارند به نظر برسند که موضع سختی گرفته و بیانیه های قوی ، تقریباً استبدادی و وعده های سیاسی برای دلجویی از بخشهای خاصی از مردم می دهند. به نظر می رسد که این تنها هدف است ، و آنها حتی به موفقیت سیاسی به هیچ وجه علاقه ای ندارند. “

برای اظهارنظر از پلیس ملی فرانسه ، شورای محلی در كاله و وزارت امور داخله استفاده شد ، اما هیچ كدام پاسخ ندادند.



من مصمم بودم که آن شب در قایق بمانم و از دریا عبور کنم. نمی خواستم برگردم. بعد از گذر از آنچه من گذراندم ، برایم مهم نبود که پلیس چقدر بیرحمانه خواهد بود

جوزی ناتون ، یکی از بنیانگذاران انتخاب عشق ، که از آوارگان در شمال فرانسه حمایت می کند ، نگرانی های او را تکرار می کند و می گوید این حادثه منعکس کننده “رویکرد خصمانه فزاینده” پلیس فرانسه در قبال پناهندگانی است که شاهد “روز به روز” هستند.

وی می افزاید: “دولت های انگلیس و فرانسه باید از این پرونده به عنوان لحظه ای برای انعکاس و بازنگری در استراتژی پناهندگی و مهاجرت خود استفاده کرده و به سمت رویکردی حرکت کنند که رعایت حقوق بشر ، عزت و حمایت کافی را در اولویت قرار دهد.”

در واقع ، از دست دادن کودک آنها روپاک و هاجر را از عبور از کانال منصرف نکرد. در مقابل ، آنها را تحریک کرد. یک هفته پس از مرگ ، آنها یک بار دیگر در ساحل بودند. همانطور که اواخر شب سوار لنج بودند ، پلیس دوباره ظاهر شد. روپاک با فریاد به هاجر و انس رفت تا همراه او ، الاریا و تعدادی دیگر سوار قایق شوند. آنها ساحل را ترک کردند و پس از عبور از تلاطم ، صبح روز بعد به ساحل کنت رسیدند.

روپاک می گوید: “این فاجعه من را بیشتر وادار کرد تا به انگلیس بروم.” “من مصمم بودم که آن شب در قایق بمانم و از دریا عبور کنم. من نمی خواستم برگردم. بعد از گذر از آنچه من گذراندم ، برایم مهم نبود که پلیس چقدر بیرحمانه خواهد بود. حتی اگر آنها جان من را بگیرند ، من هنوز سعی می کنم از آن کشور خارج شوم. “

این خانواده پس از ورود به مدت 15 روز در هتلی در ساحل جنوبی نگه داشته شدند و سپس به هتلی در لندن منتقل شدند و در آنجا اقامت داشتند. آنها درخواست پناهندگی را ارائه داده اند و اگرچه در حال حاضر اتاق كوچكی را بین خود تقسیم می كنند ، اما احساس امنیت و امید می كنند.

سفر روپاک و هاجر که تهدید به مرگ شده است ، آنها را از هزاران مایل طاقت فرسا و خطرات بی شماری در طول مسیر عبور داده است. اما این همان چیزی است که آنها را برای همیشه آزار خواهد داد ، مرگ دختر تازه متولد شده آنها تا پایان جستجو برای یک زندگی جدید.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>