مصاحبه با لیزا رودمن: اینکه چگونه او پرستار کودک خود را یاد گرفت قاتل زنجیره ای تونی کوستا بود

Category: جهان زیبایی Comments: No comments

[ad_1]

تی

اولین بار که پرستار کودک لیزا رودمن ، تونی کوستا ، او را به “باغ مخفی” خود برد ، متحیر شد. در سن نه سالگی ، او خود را یک متخصص باغ می دانست. پدربزرگ کشاورز او به او یاد داده است که چگونه گوجه فرنگی و کاهو پرورش دهد ، از جمله “چیزهای خیلی جالب”. بنابراین هنگامی که کوستا در مورد باغ خود در جنگل های تروورو ، ماساچوست به او گفت ، رودمن فکر کرد که تخصص او قابل استفاده خواهد بود. اما به محض ورود ، احساس سرگردانی و گیجی کرد.

“اولین چیزی که واقعاً به من برگشت این بود ،” این چه نوع باغی است؟ ما به چه نگاه می کنیم؟ “” رودمن ده ها سال بعد با تلفن روایت می کند.

این سوال – ما به چه چیزی نگاه می کنیم؟ – تا سال 2005 پاسخ مناسبی دریافت نمی کرد ، زمانی که رودمن فهمید که پرستار کودک مورد علاقه او ، مرد جوان “باحال” ، “محافظ” که از کودکی اعتماد و تحسین او را به دست آورد ، یک قاتل زنجیره ای است. و آن “باغ مخفی” او؟ این محل به عنوان یک محل دفن برای چهار نفر از قربانیان او بود.

این تحقق موضوع است بچه نگهدار: تابستانهای من با یک قاتل زنجیره ای، کتاب جدیدی است که توسط رودمن و دوست دیرینش جنیفر جردن نوشته شده است. این کتاب سنتی را که توسط Ann Rule آغاز شده ادامه می دهد غریبه کنار من، روایت او از کار با قاتل زنجیره ای تد باندی قبل از اینکه جهان ، از جمله رول ، از جنایات او مطلع شود. پرستار بچه با گفتن داستان های رودمان و کاستا در فصل های متناوب نوآوری می کند و ترکیبی جذاب و حساس از خاطرات و جرم واقعی است.

آنتون “تونی” کوستا در 2 اوت 1944 در کمبریج ، ماساچوست متولد شد. او 18 ساله بود که با عروس 14 ساله خود ، آویس ، در یک کلیسای کاتولیک در استان پروین استون ازدواج کرد. کوستا صاحب سه فرزند شد ، طلاق گرفت ، در مشاغل ساختمانی مشغول به کار شد ، خود را به عنوان فروشنده اصلی مواد مخدر در جامعه freewheeling Provincetown (یک شهر ساحلی در انتهای شمالی کیپ کد) تاسیس کرد ، و گروهی از پسران نوجوان (که به آنها مراجعه کرد به عنوان شاگردان او) و دختران (“بچه جوجه های” او) که “مانند یک گورو” او را دنبال می کردند. وی همچنین به گفته رودمن و جردن مسئول مرگ پنج زن بود كه چهار نفر از آنها در جنگل های Truro دفن شده بودند.

پلیس آنتونه ‘تونی’ کوستا را در 13 مه 1970 در محلی در ترورو ، ماساچوست همراهی می کند ، جایی که اجساد زنانی که او قاتل کرده بود پیدا شده است.

(AP Photo / Frank Curtin)

رودمن در بیشتر زندگی بزرگسالی خود هیچکدام از اینها را نمی دانست. پس از محاکمه قتل کاستا ، او “هرگز” متوجه نشد که چه اتفاقی برای او افتاده است – و ، او در می نویسد پرستار بچه، “وقتی تابستان 1970 دور شد ، دیگر س askingال نکردم”. سپس ، در دهه 2000 ، او شروع به کابوس دیدن کرد. به مدت دو سال ، آنها “یک مرد ناشناس با چاقو یا اسلحه” را درگیر کردند. در سال 2005 کابوسی آمد که همه چیز را تغییر داد: این مرد دیگر ناشناس نبود. این تونی کوستا بود و رودمن نمی توانست بفهمد در رویاهایش چه می کند.

از مادرش پرسید. رودمن گفت: “من متوجه آن نمی شوم.” “او همیشه با من خیلی خوب بود. از او چه خاطره ای دارید؟ “

مادر رودمان پاسخ داد: “خوب”. “من به یاد می آورم که او یک قاتل زنجیره ای بود.”

هنگامی که رودمن ناراحتی خود را ابراز کرد – “تونی ما؟ قاتل زنجیره ای؟ ” – مادرش نگرانی های او را رد کرد. “بله ، پس چه؟” او گفت ، با توجه به خاطرات خود رودمن. “او تو را نكشت ، مگر نه؟”

همانطور که رودمن به آن می گوید ، وحشت آورترین عنصر این بود که او نه تنها هرگز از تونی نترسیده بود ، بلکه او شخصیتی نادر و قابل اعتماد بزرگسال در زندگی اش بود. که در پرستار بچه، او کودکی سختی را بازگو می کند. در همین حال ، کوستا مانند آن پسر عموی باحال پیر بود که “همه موسیقی جالب را می دانست و شلوار جین زنگوله درست و کفش های بسیار عالی داشت”.

رودمن می گوید: “او کمی بزرگتر بود و بچه ها و همسری داشت و به اندازه پسر عموی قابل دسترسی نبود ، اما خونسرد بود.” “گاهی اوقات شما با افرادی که محافظت می شوند ملاقات می کنید ، و من فقط چنین احساسی در مورد تونی نداشتم. او شخص محافظت شده ای نبود. من فقط به یاد می آورم که همیشه دارت می زد ، همیشه کار می کرد. او یک فاعل بود. “

لیزا رودمن

(جوئل بنیامین)

تونی کوستا در چهارمین روز دادگاه قتلش در بارنستابل ، ماساچوست ، در 14 مه 1970

(AP Photo / Frank Curtin)

در طول پرستار بچه، کوستا رودمان و خواهر کوچکترش را با اتومبیل خود به اطراف منتقل می کند – هر سفر آغاز یک ماجراجویی سرگرم کننده برای لیزا جوان است. دست به جیب هایش می شود و تغییراتی را برای دختران برای خرید آب نبات در می آورد. او در رادیو در ماشین آواز می خواند. او “مانند الویس پریسلی” به نظر می رسد ، با “موهایش با وازلین و لبخند حیله گر بر لبانش”. حضور او کاملاً در تضاد با زندگی ناخوشایند خانه اش است.

رودمن پس از آموختن حقایق درباره کاستا در سال 2005 ، ماجرا را با جردن در میان گذاشت. این دو که اکنون 62 ساله هستند ، چهار دهه پیش هنگامی که هر دو دانشجوی دانشگاه ماساچوست بودند ، با هم آشنا شدند. (جردن با پرکولاتور خودش قهوه درست می کرد ؛ رودمن که از نوشیدن جو بی کیفیت خسته شده بود ، بو را مجذوب خود کرد و در خوابگاه اردن را با لیوان قهوه در دست کوبید.) سالها ، جوردن ، نویسنده ، فیلم- سازنده و نویسنده فیلم نامه ، از رودمن خواستند که تجربیات خود را با کاستا به کتاب تبدیل کند. رودمن مدام در اطراف این موضوع حلقه می زد ، تا اینکه سرانجام ، برنامه حرفه ای جوردن پاک شد و او خود را به عنوان یکی از نویسندگان پیشنهاد کرد.

یک آسیب پذیری مشهود در حساب Rodman وجود دارد. اما روایتی که او ترسیم می کند ، سرراست و واضح است و واضح نیست: او از کودکی به کاستا اعتماد داشت و او را دوست داشت ، زیرا دلیلی بر این کار نداشت. او به او اعتماد داشت و دوستش داشت زیرا واقعاً او را نمی شناخت.

هر دو زن همان سختگیری فکری را در بررسی امروز جنایات کاستا اعمال می کنند. آنها زحمت می کشند تا قربانیان او را با احترام و انسانیت کاملاً انسانی نشان دهند. دو زنی که کاستا به قتل محکوم شد ، ماری آن ویسوکی و پاتریشیا والش ، دو دوست بودند که با هم در دبیرستان و دانشگاه تحصیل کرده بودند. (والش یک معلم بود ؛ ویسوکی امیدوار بود که یکی شود.) بقایای دو نفر دیگر ، سیدنی مونزون و سوزان پری ، نیز در جنگل های تروورو پیدا شد. به گفته رودمن ، دادستان ها او را به جرم قتلشان محاکمه نکردند ، و در عوض تصمیم گرفتند بر روی پرونده های ویسوکی و والش تمرکز کنند ، که آنها مدارک بیشتری دارند. چند روز پس از مکالمه اولیه ما ، او در نامه ای درباره مونزون و پری یادداشت کرد: “آنها هرگز عدالت را دریافت نکردند.”

زن پنجم ، کریستین گالانت ، پیدا شد که در وان زانو زده است ، و در اثر آنچه که رودمن و جوردن به عنوان “دوز هیولای” باربیتورات توصیف کردند ، درگذشت. او روی سینه سه سیگار سوخت و از ناحیه شانه کبود شد. در حالی که مرگ گالانت به دلیل وجود باربیتوراتها در سیستم او “خودکشی احتمالی” اعلام شد ، نویسندگان پرونده ای قانع کننده بر ضد این نظریه ارائه می دهند ، با توجه به موقعیت بدن گالانت هنگام پیدا شدن آن ، سوختگی بر روی سینه او ، رابطه با کاستا مطلقه ، و این واقعیت که او قصد ازدواج با مرد دیگری را داشت. در این کتاب ، رودمن و جردن می نویسند که کاستا “به طور تصادفی یا عمدی” بیش از حد مصرف کرده و نتیجه گیری می کند: “یک بار دیگر ، تونی کوستا آخرین شخصی بود که یک زن جوان را زنده دید.”

پرستار کودک ، نویسنده مشترک لیزا رودمن و جنیفر جردن

()

جوردن و رودمن در بررسی جنایات کاستا ، در مورد زندگی سه زن دیگر تحقیق کردند که نام آنها در بحث درباره قربانیان احتمالی قاتل سریالی مطرح شد. هر سه واقعا مردند ، اما معلوم شد که مرگ آنها هیچ ارتباطی با کاستا نداشته است. این افشاگری ها کتاب و کار تحقیقی را تقویت می کند. جرم واقعی می تواند ژانری نامرتب و مستعد حدس و گمان باشد. دقت جوردن و رودمن یادآوری این است که حقیقت مهم است. وی گفت: “خانواده های آن سه زن هیچ تصوری از اینكه مادران و خواهرانشان بوده اند ، نداشتند [falsely] متصل به یک قاتل زنجیره ای ، “جوردن می گوید. “آنها هیچ ایده ای نداشتند که این شخص تونی کوستا در ساحل شرقی زندگی می کند و می کشد و سه نفر از اعضای خانواده آنها به نوعی به این روش تاریک در ارتباط هستند.”

درک در بزرگسالی اینکه پرستار کودک عزیز شما یک قاتل زنجیره ای است ، به نظر می رسد ایمان افراد را ، هم از غریبه ها و هم از عزیزانتان ، متزلزل می کند. وقتی موضوع را با رادمان مطرح می کنم ، او می گوید که “هیچ توانایی واقعی” در اعتماد ندارد: “اگر کنارم نشسته بود ، رانم را لت می زد و می گفت:” این همان چیزی است که اعتماد نمی کرد. این همان اعتماد است. ” من نمی دانم چیست و نمی دانم چه حسی دارد. “

او می گوید ، در میان دیگر تجربیات شخصی ، تجربیات او با کوستا نقشی داشته است. “من به نوعی به ناپدید شدن مردم عادت کرده بودم. این یک محیط خیلی قابل اعتماد نبود … من از افرادی که پدر و مادر گرم و پرورش دهنده دارند متعجب هستم ، زیرا این فقط تجربه ما نبود. اعتماد یک مسئله است. “

The Babysitter: My Summer with a Serial Killer توسط انتشارات Atria Books (سیمون و شوستر) منتشر می شود.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>