من با یک حمله قلبی مشکوک به بیمارستان منتقل شدم – اینطور نبود ، اما به من آموخت که کمی به خودم استراحت بدهم

Category: جهان زیبایی Comments: No comments




این هفته کمی درام در زندگی من وجود داشت: من با یک حمله قلبی مشکوک به بیمارستان منتقل شدم. من همین ابتدا به شما می گویم که همین بود نه ، همانطور که مشخص شد ، یک حمله قلبی – و من کاملا خوب هستم.

این همه تقصیر خودم بود. من طی دو روز 19 کیلوگرم دویدم – بدون گرم شدن و بدون تجمع – و بعد از اینکه ماهها بیش از یک مایل دویدم. من فقط بدنم را که خزنده داشتم برخلاف میل آن ، در اطراف پارک های الیینگ ، با سرعت نسبتاً سریع مجبور کردم. ساعت ها بعد از اینکه دومین دویدن خود را به پایان رساندم ، راه های هوایی ام شروع به اسپاسم می کنند و ناامیدانه سعی می کنند اکسیژن کافی وارد بدن من کنند. نفس نمی کشیدم. مجبور شدم در حالی که به میز می چسبیدم و تمرکز خود را روی باد کردن ریه هایم قرار می دادم ، تماس تلفنی را قطع می کردم. با خودم گفتم: “این یک حمله وحشت است”.

بعد از ظهر همان روز ، اوضاع بدتر شد – سینه من درد گرفت ، و سوزن در دست داشتم. معلوم شد که سنجاق ها به این دلیل است که من لپ تاپ خود را روی بازوی مبل قرار داده بودم و با زاویه خنده دار می نوشتم ، اما اگر کنار هم بگذارم ، همه چیز احساس می کرد که دارم می میرم. من نبودم – من فقط یک احمق بودم.

اما چرا انجام داد من ناگهان مربیانم را پوشیدم و دویدم تا جایی که زانویم خرد شد؟ خوب ، من شرمنده ام که بگویم: این به این دلیل است که من یک ژاکت جدید خریداری کردم. من به دنبال کت مناسب دوچرخه سواری سورمه ای بودم. و سپس ، در طی یک بیکار نیمه شب که از طریق فروش یک فروشگاه گران قیمت حرکت می کرد ، آنجا بود – و با یک سوم قیمت اصلی آن.

اکنون ، مانند بسیاری دیگر – علی رغم پیاده روی های روزمره سگ های من و تماشای مرتب کانال جو ویکس ، در حالی که دونات می خورم – من در قفل وزن کمی سنگین کرده ام.

بیشتر بخوانید:

منظور من از “کمی سنگین کردن” این است که کاملاً هیچ یک از لباسهایم برایم مناسب نیست. اگر خیلی به آنها نگاه کنم ، شلوار جینم به من می خندد. با الهام از خروجی مثبت بدن افرادی مانند کمدی سوفی هاگن و خواننده لیزو ، تصمیم گرفتم یک برگ از کتاب خواهران کوچکتر و درخشانم بردارم. من قصد داشتم شکل جدیدم را بپذیرم و اندازه ای بزرگتر بگیرم.

من نمی خواهم این کت را در اندازه قبل از قفل خود بخرم و خودم را به چالش بکشم. من از دهه ها تجربه می دانم که نگه داشتن تمام لباس های من – و تلاش برای کوچک کردن بدن تا دوباره مناسب من باشد – منجر به تنفر از خود و استنشاق کیسه های ترد در اندازه خانواده می شود. غذا خوردن بی نظم و پرخوری از 15 سالگی زندگی من را دچار مشکل کرده است و تنها راه برای کاهش قدرت از روی من پذیرش فرم بدن است.

کاپشن رسید. اندازه بزرگتر هنوز خیلی کوچک بود. خاموش سرم را به یک مارپیچ کاملاً شنیع و آشنا تبدیل کردم که حتی لیزو نیز قادر نبود مرا از آن بیرون کند. من دویدم

در سی سالگی ، من یک دونده مسافت طولانی بودم. دویدن طلاق درمانی من بود ، چون حوصله نشستن به مدت کافی برای دیدن یک درمانگر واقعی را نداشتم. من دویدم تا احساس قدرت کنم و با عذاب ها و زخم های مختلفی که شکستگی قلب به همراه دارد ، مبارزه کنم. وقتی دخترم را داشتم ، تقریباً هشت سال پیش ، من دویدن را متوقف کردم – تا حدودی به دلیل این که وقت نداشتم (او را خودم داشتم) ، اما بیشتر به این دلیل که من بسیار جوش بیشتری داشتم و نیازی به کوبیدن خود نداشتم 10 کیلومتر روی زمین بگذارید تا چیزی غیر از غم را احساس کنید.

گرچه هنوز دائماً در حال حرکت بودم. هر هفته ساعت ها روی صحنه اجرا می کردم ، با عجله به دنبال بچه ها می رفتم ، و از پله برقی هایی مثل موش زیرزمینی لندن که بالا و پایین می رفتم ، احساس می کردم – بنابراین من هرگز به اندازه الان بزرگ نمی شوم. که چرا دویدم

وقتی با شماره غیر اضطراری 111 تماس گرفتم ، فکر کردم که آنها به من می گویند این چیزی نیست. اما آنها این کار را نکردند – آنها یک آمبولانس فرستادند و دو بخش خوب آزمایشاتی را روی من انجام دادند. آنها تصمیم گرفتند كه من باید به داخل منتقل شوم. آنها خیابان باریك من را با آمبولانس به مدت 45 دقیقه مسدود كردند ، و چون اواخر شب بود ، همه همسایگان من – كه معمولاً در مورد وسایل نقلیه اضطراری ، روباه ها و فروشندگان مواد مخدر اظهار نظر می كنند – در مورد خیابان WhatsApp.

نفس راحتی به راننده آمبولانس ، یک جوان جوان از استوکپورت ، زدم. او بسیار دلسوز بود. “آیا می خواهید من با شعله ور شدن آژیرها رانندگی کنم؟”

آهی کشیدم: “نه ، ممنون”. “خوبه.” اما واقعاً نبود. چه فایده ای دارد که اگر کسی برای دیدن آن نباشد به سرعت به بیمارستان منتقل شود؟

سفر من به A&E به من یادآوری کرد که چرا من NHS را دوست دارم – به یک میلیون دلیل ، اما این هفته بیشتر به این دلیل است که هیچ یک از کارگران آن نیستند: از پرسنل آمبولانس ، باربران ، تا دو پرستار که به من مراجعه کردند و به من دادند نوار قلب ، به رادیوگرافی هایی که من را اشعه ایکس کردند ، به دکتر فوق العاده جوانی که به من گفت برای دویدن آموزش ببین به درستی از الان – حتی یک نفر هم به من زباله نمی گفت.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>