من یک استولکر بودم – بسیاری از مردان در مورد نحوه برخورد با زنان انکار می کنند

Category: جهان زیبایی Comments: No comments




بیش از هفت سال پیش ، پس از گذراندن مدت خدمت به اتهام مواد مخدر ، از دروازه های زندان عبور کردم. علاوه بر لذت از اینکه سرانجام می توان تنها بدون دوش گرفتن توسط مردان تنومند با خال کوبی های Thug Life و دندان های طلای خود ، دوش گرفت ، یک چیز در ذهنم بود: با دیدن آن دختر که تمام مدت حضورم وسواس داشتم. گذراندن وقت در سلول ، روان من را به هم ریخته بود – آنچه که در ابتدا شروع به له شدن دیگری شد ، به نمادی از همه چیزهایی تبدیل شد که در حبس خود از دست می دادم. من داشته است برای دیدن او.

من اولین بار او را درست بعد از فارغ التحصیلی در یک مهمانی ملاقات کردم. به نظر می رسید که حالمان خوب است و روزی نگذشته که درباره این و آن به یکدیگر پیام ندهیم. یکی از دوستانم به من گفت که او از من خوشش می آید و بعد از چند ماه سرانجام جرات کردم که از او بخواهم آنجا را بیرون کند. من می دانم که wannabe Cupid معنای خوبی داشت ، اما اینطور نبود. قلبم به شکمم فرو رفت.

با بزرگ شدن ، من هرگز واقعاً یاد نگرفتم که چگونه با زنان صحبت کنم. در حالی که در اتصال در سطح افلاطونی مشکلی ندارم ، اما نه جذابیت طبیعی دارم و نه توانایی خواندن دیگران را دارم ، تا جایی که فکر می کردم ممکن است اوتیسم باشم ، مثل یک مرد بارانی که از کک فروشی استفاده می کند. معاشقه؟ خطا محاسبه نمی کند! من همچنین از انجام اولین حرکت کشنده هستم. از قضا ترس از این باعث می شود که من یک خزنده یا یک متجاوز باشم. بنابراین ، اولین باری که به ذهنم خطور کرد دختری از من خوشش آمد ، در سن 23 سالگی ، فکر کردم این تنها فرصت من است. “ماهی های زیادی در دریا وجود دارد” برای کسی که نمی تواند ماهیگیری کند احساس راحتی زیادی نمی کند.

هنوز او می خواست دوست بماند. او حتی وقتی مشخص شد که قصد دارم با اتهامات مخدر اعزام شوم ، به قاضی نامه ای نوشت و گواهی بر حسن خلق من بود. طرد شدن او صدمه دید ، اما من باید از پس آن برمی آمدم. من در شرایط عادی احتمالاً چنین می کردم. اما گیر افتادن در داخل یک سلول سیزده متر مربعی به شما زمان زیادی می دهد تا بتوانید درباره مسائل فکر کنید.

بیش از یک سال گذشت – و تا زمانی که من بیرون می رفتم ، دنیا پیش رفته بود. او دوست پسر جدید و شغل جدیدی داشت که باعث شد او مشغول باشد. ناامید ، سعی کردم با او تماس بگیرم به امید دیدار و حداقل یافتن تعطیلی. فکر کردم: “او احتمالاً فقط شلوغ است ، سپس فراموش کرده است که تماس بگیرد.” بنابراین ، دوباره شماره گیری کردم. هنوز هیچی. و من برخی دیگر زنگ زدم. جواب منفی. مهم نیست که چند بار سعی کردم از پس آن بر بیایم ، یا وقتی که این کار را انجام می دهم همیشه “هفته آینده ، هفته آینده” بود. من شروع کردم به فرار کردن … آیا چیزی اشتباه بود؟ آیا من او را عصبانی کردم؟ او به من گفت که دیگر تا این حد پارانویا نباش ، و سپس شروع به نادیده گرفتن من کرد.

البته او زندگی خودش را داشت و وقتی من او را با متن و تماس بمباران کردم ، غیرقابل قبول بود. به سختی می توانید او را سرزنش کنید که می خواهد از من فاصله بگیرد – من کاملاً نامناسب رفتار می کردم. اما در آن زمان ، من نمی توانستم با رد کنار بیایم. من خودم را متقاعد کردم که اگر تماس ، پیام کوتاه و ایمیل کارساز نبود ، اخراج شخصی در مقابل شما کار آسانی نیست.

با وحشت به محل زندگی او نگاه کردم و به طور غیر منتظره ای در خانه پدر و مادرش ، مجهز به گل ظاهر شدم. او در خانه نبود ، اما بعداً تماس گرفت تا بگوید دیگر هرگز نمی خواهد مرا ببیند یا از من چیزی بشنود. ادامه دادم ، نامه های گاه به گاه او را می نوشتم ، سعی می کردم خودم را توضیح دهم ، تا اینکه سرانجام از پلیس با من تماس تلفنی گرفت – و این برای من کافی بود تا متوجه شوم چه کاری انجام داده ام. این ترس از بازگشت دوباره به زندان نبود ، بلکه بیشتر از آن بود که بالاخره روی او کلیک کرد واقعاً دیگر نمی خواست کاری با من داشته باشد.

در حالی که من هرگز دستگیر و متهم نشدم ، تماس مودبانه پلیس این پیام را به همراه داشت که ممکن است او را تهدید یا صدمه بزنم. من به ویژه از این موضوع صدمه دیدم ، زیرا چنین قصدی نداشتم و منظور من چنین چیزی نبود. اما مهمتر از همه ، اکنون می دانم که زنان راهی برای شناختن آن ندارند.

در حالی که ادعا می شود قتل هایی مانند سارا اورارد در این کشور (نسبتاً) نادر است ، اما سالانه ده ها زن هنوز توسط استاکرهای معروف یا انتقام جویان کشته می شوند. تحقیقات نشان می دهد که 97 درصد از زنان 18 تا 24 سال نوعی آزار و اذیت جنسی را تحمل کرده اند و از هر 5 نفر هر یک مورد تجاوز جنسی را تجربه می کنند. دختری که به او تثبیت کرده بودم کوتاه قد بود – من از نظر جسمی بسیار تحمیل کردم. آنچه در واقع از ذهن من عبور می کرد ، نحوه بازیگری من را به یکی از “بچه های خوب” تبدیل نکرد.

و با این حال ، هشتگ هایی مانند #NotAllMen را مشاهده می کنیم – و همین باعث می شود که من مصمم باشم که صحبت کنم. چون من یکی از آن مردان مشکل ساز بوده ام. و نه ، اینطور نیست همه مردان ، اما این نوع رفتار فقط در مورد خزندگان ، استالکرها و تجاوزگران به کار نمی رود – همه مردان باید خود را بررسی کنند و به روشی که با زنان روبرو می شوند فکر کنند. به عنوان دوستان ، غریبه ها یا همکاران.

گرچه همیشه سوings تفاهم وجود دارد ، بسیاری از ما لحظه ای وقت نمی گذاریم که از احساساتی که در زنان ایجاد می کنیم س questionال کنیم. من این راه سخت را یاد گرفتم. ممکن است بگویید: “برای خودت صحبت کن ، همسر”. اما فاصله گرفتن از “آنها” – موارد شدید – آسانتر از تشخیص میزان توجه ناخواسته ماست: فشار آوردن به زنان ، “بیش از حد لمس کردن” یا حمله به فضای شخصی آنها.

پذیرفتن آن دشوار است – خصوصاً برای شخصی مثل من که از قبل منیت خود را روی یخ نازک قرار داده ام. اما آنچه مهم است قدم برداشتن و اندیشیدن درباره کارهایی است که انجام می دهیم. سالها طول کشید تا آنچه را که انجام داده ام تشخیص دادم و صاحب آن شدم. آنچه اتفاق افتاده در پایین ترین نقطه زندگی من اتفاق افتاده است – این کسی نیست که من الان هستم. اما این مشکلی ایجاد نمی کند. و با گوش دادن به سخنان زنان ، و توجه به رفتارهای خود ، همه ما می توانیم چیزی یاد بگیریم. هرگز برای تغییر دیر نیست.

نام نویسنده برای محافظت از هویت قربانی پنهان مانده است.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>