من یک عضو سیاه پوستان انگلیس هستم. من خانواده سلطنتی را دوست دارم – اما می دانم آنچه مگان گفت درست بود

Category: جهان زیبایی Comments: No comments

[ad_1]



هنگامی که من برای اولین بار به Marquess of Annaville – آخرین نفر از هم سن و سالان ایرلندی – تبدیل شدم ، فکر می کردم چالش اصلی من مدیریت خانه و زمین استعماری است که در سنت لوسیا به ارث برده ام. احساس کردم انتخاب مدارس متوسطه برای بورسیه های تحصیلی بالقوه سرگرم کننده ای خواهد بود و رعایت احترام سنتی بسیار سرگرم کننده خواهد بود. من در مقاله ای نوشتم که می خواهم سلطنت را دوباره “هیپ” کنم.

واضح بود که از من به عنوان همتای محافظه کار انتظار می رود: گذشته را حفظ کنید ، با حال حرکت کنید. خوشحال شدم که در “نظم قدیمی” عضو شدم و از آن تجلیل کردم. من قاطعانه اعتقاد دارم که ثباتی که اشراف رسمی و سلطنت به این کشور می دهند از ارزش قاطع برخوردار است.

نژادپرستی هیچ ارزشی ندارد و در این محافل شیوع دارد. من می دانم چون اشرافی هستم و سیاه پوست هستم.

شوهر من شاهزاده سونگانی دلامینی است و اهل پادشاهی اسواتینی (سوازیلند سابق ، کشوری محصور در خشکی در آفریقای جنوبی) است. پدربزرگ پدری وی پادشاه سبزه دوم ، پدربزرگ وی یک شاهزاده بزرگ و غیره بود. نیازی به گفتن نیست ، او یک استبسیار مرد خوبی با یک خانواده دوست داشتنی.

ما اولین بار در اکتبر سال 2017 در اولین سال حضور در دانشگاه ، که توسط یک دوست مشترک معرفی شده بود ، در اتاق خوابگاه او ملاقات کردیم. داستان ما در حالی شروع می شود که فقط دو جوان سیاه پوست در مورد ایده آل ها و پسااستعمار در 3 صحبت می کنندrd خیابان در شهر نیویورک. این یک تعامل دلپذیر بود ، اما در آن زمان هیچ جرقه ای وجود نداشت – افلاطونی یا غیر آن. ما به زندگی خود ادامه دادیم و به سختی فکر دیگری کردیم.

پرنس هری هرگز گفتگویی را که درباره رنگ پوست آرچی داشته است ، به اشتراک نمی گذارد

وقتی دوره دوم در مه 2018 به پایان رسید ، من تابستان را تنها در کبک گذراندم. در یک روز عجیب و غریب کانادایی ، من در آپارتمان خود بدون هیچگونه برق اضطراری و کسی که با او صحبت کنم گیر افتادم و برای کمی سرگرمی در تماس هایم گشت زدم. من روی “Sungani Dlamini” متوقف شدم – از سال قبل کم رنگ او را به یاد آوردم. زنگ زدم و با کمال تعجب جواب داد.

با وجود هفت ساعت اختلاف زمان ، ما پنج ساعت صحبت کردیم. در طول تابستان 2018 ، ما تصمیم گرفتیم که قرار بگذاریم و وقتی در سپتامبر 2018 به دانشگاه بازگشتیم ، با هم زندگی کردیم. پیدا کردن یکی – عشق واقعی من – کاملا باورنکردنی بود. تمام دفعاتی که خیال می کردم در کنار مردی هستم که دوستش دارم ناگهان خود را به یک واقعیت زیبا تبدیل می کنند. من چهار ماه بعد پیشنهاد دادم.

علی رغم این واقعیت که اجداد من در ارتش استعمار خدمت می کردند در حالی که خانواده وی شخصاً توسط سلطان من خلع و مجبور به وضعیت “محافظت از انگلیس” شدند ، من آرامش فوری و عشق بی قید و شرط از خانواده شوهرم پیدا کردم. ما با هم یاد گرفته ایم و با هم گریه کرده ایم. ما ماههای زیادی را در آفریقای جنوبی گذرانده ایم و من خوش شانس بودم که می توانم در تور اسواتینی شرکت کنم. بله ، اغلب مانند یک افسانه احساس می شود. اما بعد از آن همه چیز خراب می شود وقتی برخی از نظرات اطرافمان را می شنوم.

به عنوان مثال تمسخر “سلطنتی خارجی” بودن او. قرار است به آن چه بگویی؟ شوهرم مدتهاست که از من مراقبت می کند و درباره مشکلات نژادی که با آن روبرو می شوم به من هشدار می دهد. او گفت: “واقعیت تأسف آور این است که مهم نیست که شما کی هستید: رئیس جمهور ، دانشمند ، شاهزاده یا شاهزاده خانم”. “تا زمانی که پوست سیاه داشته باشید ، این چیزی است که آنها می بینند و این تمام چیزی است که شما همیشه برای آنها خواهید داشت.”

وقتی همسن سفید یا ارث می برد یا او را به ارمغان می آورند ، هرگز س majorالات عمده ای نمی شنوید. خواه در دبرت ثبت شود و خواه با کمی سر و صدا اتفاق بیفتد ، سفیدپوستان وارد اشراف با آغوش باز و بدون بازجویی مورد استقبال قرار می گیرند. این تجربه من نبوده است. نگرش “مقالات خود را به من نشان دهید” بخشی از وجود روزمره من شده است. درخواست یک سابقه خانوادگی از من هنگام رسیدن به توابع ، به عنوان مثال ، کاری غیرقانونی است.

کمک مالی به احزاب سیاسی ، درگیر شدن در گروه های میانجیگری ایرلند شمالی و حمایت اجتماعی – همه وظایف اشرافی معمولی مرتبط با عنوان من – معمولاً با توهین برای ما آغاز شده است. برای کار در عملکرد رسمی خود ، باید با این واقعیت کنار بیایم که من و شوهرم ، هر دو سیاه پوست ، “گذرگاه” نداریم. به عنوان مردان سیاه پوستی که زندگی خود را برای گذراندن این ظرفیت گذرانده اند ، دردناک است. تصور کنید رویاهای خود را فدای تعصب و تعصب کنید.

به ناچار ، این مکالمه به هری و مگان بازمی گردد. در حالی که من به دوک و دوشس ساسکس به عنوان بخشی از سلطنت احترام می گذاشتم ، اما هرگز طرفدار خروج آنها نبودم. احساس کردم این یک توهین شخصی به اعلیحضرت ملکه و کل خانواده ویندزور-مونت باتن است. در واقع ، وقتی برای اولین بار در مورد تصمیم آنها برای دور شدن از انگلیس مطلع شدم ، گیج شدم. برای شخصیتی دوست داشتنی مثل پرنس هری که HRH خود را بدهد و به جای “هالیوود به جای خانه” برود ، برای من خیلی عجیب بود (نه اعتبار شوهرم).

من مطمئناً “Megxit” را به طور خصوصی در میان دوستان و خانواده ام تقبیح کردم. اکنون ، پس از آن مصاحبه انفجاری با اپرا ، من در استفاده از این اصطلاح تردید دارم. احساس نژادی می کند. من می فهمم که آنها در مورد چه چیزی صحبت کردند ، و متأسفانه آنها درست هستند. کاش آنها با هر فیبر وجودی من حق نداشتند. ای کاش دروغ می گفتند و دوشس ساسکس در حین بارداری تا حد ایده های خودکشی مورد آزار و اذیت قرار نمی گرفت. ای کاش او مجبور نبود برای انتخاب چنین جزئیات ناراحت کننده ای با مردم انتخاب کند.

اما من به عنوان عضوی از همان اشراف ، به شما می گویم که بدون شک من معتقد هستم که آنها حقیقت را می گویند.

در حالی که من سیستم خود را جشن می گیرم و به اشراف و خانواده سلطنتی احترام می گذارم ، آنچه از دید مردم پنهان است و در پشت درهای بسته اتفاق می افتد باید تغییر کند. اگر تغییر ایجاد نشود ، پشتیبانی عمومی و به طور بالقوه دوام سیستم سقوط خواهد کرد. به همین دلیل آنقدر مهم است که دیگر در انکار فعالیت نمی کنیم.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>