چرا اثبات شده است که مالکوم و ماری سم لوینسون اینقدر بحث برانگیز است؟

Category: جهان زیبایی Comments: No comments


من

پیش بینی چگونگی پاسخ مردم به فیلمهای مربوط به زوجهای ناکارآمد که بیش از یک ساعت با مسابقات جیغ می کشند دشوار است. داستان ازدواج؟ منتقدان آن را دوست داشتند و این فیلم در میان سایر اسکارها نامزد بهترین فیلم شد. چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد؟ یکی دیگر از نامزدهای بهترین فیلم ، و یک کلاسیک فوری. رضایت جدیدترین نسخه کارگردان سام لوینسون ، مالکوم و ماری؟ نه خیلی

درامی که به صفوف فیلمهای دیگر ساخته شده در همه گیر مانند Zoom-horror می پیوندد میزبان، مهیج ویروس آخرالزمانی پرنده آواز و فیلم Heist عاشقانه قفل کردن، یک پیش فرض به اندازه کافی ساده دارد: مالکوم (جان دیوید واشنگتن) یک کارگردان آینده دار است که به تازگی فیلم جدیدی را منتشر کرده است ، و دوست دختر او ماری (زندایا) یک معتاد در حال بهبود است ، که زندگی او بسیاری از منابع اصلی را برای فیلم مالکوم. شب آغازین به این جفت می پیوندیم ، پس از آن مالکوم فراموش کرد که از ماری در سخنرانی مقدماتی خود تشکر کند. همه جهنم از بین می رود. ما این دو را در مورد مالکوم دنبال می کنیم (دوست داشتني) املاک و مستغلات در هالیوود هیلز ، جایی که آنها به طرز ناخوشایند با یکدیگر مبارزه می کنند و در طول یک ساعت و 40 دقیقه در مورد روابط خود ، فیلم و صنعت بحث می کنند.

برخی از منتقدان آن را دوست داشتند – با مستقل اعطای چهار ستاره به آن. اما بسیاری از آن متنفر بودند. عناوین خبری حاوی سطح شگفت انگیزی از واریول است: کرکس “اصالت کامل احساسی” آن را توصیف کرد. Buzzfeed گزارش داد “فیلم جدید زندایا خوب نیست” ؛ در همین حال، GQ به سادگی پرسید ، “چه فایده ای دارد مالکوم و ماری؟ ” من احساسات مختلفی در مورد فیلم داشتم. هر دو بازیگر در تولیدی که بسیار عقب مانده است ، یک مقدار باورنکردنی از وزنه برداری را انجام می دهند: هیچ بازیگر دیگری ندارد ، یک خدمه کوچک ، فقط در شش روز نوشته شده و در دو هفته تحت محدودیت های سخت همه گیر فیلمبرداری شده است ، فقط در یک مکان ، یک دوره عصر را طی می کند ، و برای خلاصه همه چیز ، سیاه و سفید شلیک می شود. اما بیشتر فیلمنامه طاقت فرسا ، تکراری ، مفهومی غیرضروری است و به طور عمدی هرکسی را که جرات انتقاد از آن را داشته باشد ، آزرده می کند.

جای تعجب نیست که این فیلم با منتقدان خوب بازی نکرد – با توجه به اینکه بیشتر دیالوگ ها مستقیماً برای حمله به آنها صرف می شود. در طول فیلم ، مالکوم مونولوگ های طولانی و پر پیچ و خمی را ارائه می دهد ، جایی که او نویسندگان سرگرمی را لاس می زند ، و بارها به حماقت یک “خانم سفیدپوست از لس آنجلس تایمز“که آخرین فیلم خود را بررسی تند کرد. بازرسان به این چهارمین دیوار شکنی آشکار واکنش خوبی نشان ندادند ، به ویژه اینکه این منتقد خیالی بانوی سفیدپوست به نظر می رسد اشاره ای به کیتی والش است ، یک زندگی واقعی LA Times نویسنده ، که در واقع آخرین فیلم لوینسون را ارائه داد ، ملت ترور، یک بررسی بد

در حالی که لوینسون حق انتقاد از منتقدان را دارد ، اما تقریباً تا آنجا پیش می رود که گمان می کند آنها در انجام کار خود اشتباه می کنند – و از نظر ضمنی ، گفتن هر چیز بدی درباره فیلمش اشتباه است. ماری به آرامی به عقب عقب می رود: “پس چه ، مالکوم ، می خواهی فیلم بسازی و هیچ کس اجازه نمی دهد درباره آنها چیز بدی بگوید؟” ، اما این موضع مالکوم است که برجسته می شود. سرانجام ، اجرای آن نیز لفظی و تنبل است: با تماشای مالکوم به عنوان سخنگوی گله های صنعت لوینسون ، احساس کردم که بیش از اینکه یک تحقیق هنری با حسن نیت در یک موضوع داشته باشم ، مورد یک عصبانیت اخلاقی و اخلاقی قرار گرفته ام.

مسابقه فقط این مشکل را پیچیده می کند. لوینسون سفیدپوست است (و به ویژه ، پسر افسانه هالیوود ، باری لوینسون ، که موفقیت در گیشه را به عهده داشت مرد بارانی) با این حال ، لحظات زیادی وجود دارد که انگار مالکوم ، که یک کارگردان سیاه هالیوود است ، به عنوان سخنگوی نظرات لوینسون در مورد نژاد و فیلم سازی عمل می کند – مخالفت با آنها را دشوارتر می کند. نکاتی که درباره بازرسان گفته می شود بسیار دور از نژادپرستی یا حتی مترقی است (در یک مقطع زمانی از رکود ، او آنها را “بیدار” می کند) – اما چون آنها از دهان مالکوم بیرون می آیند ، ما وسوسه می شویم که باور کنیم مبتنی بر تجربیات خود به عنوان یک سیاه پوست. همانطور که رابرت دانیلز در اشاره کرد روزنامه گاردین، این همچنین در مورد سرزنش مداوم LA Times منتقد بانوی سفیدپوست: “اگر مالکوم یک مرد سفید پوست بود … او آزادی عمل کمتری برای شلاق زدن یک روزنامه نگار زن تا این درجه داشت. اما از طریق دهان یک مرد سیاه مانند مالکوم … چنین خطوط حمله بازی عادلانه ای است. حتی وقتی آنها در واقع کمین هستند. “

لوینسون همچنان این اشتیاق را به کار می گیرد تا حق خود را به عنوان یک کارگردان سفید پوست ، برای ساختن فیلم هایی در مورد تجربیات سیاه پوستان آمریکایی ، توجیه کند. مالکوم از خانه به سمت باغ می دوید و شب را فریاد می زد. “واقعیت این است که باری جنکینز همجنسگرا نیست ، این چیزی است که باعث ایجاد آن شد مهتاب خیلی جهانی؟ ” به نظر می رسد که مفهوم این امر این است که اگر باری جنکینز ، یک سیاه پوست مستقیم می تواند این کار را انجام دهد ، لوینسون ، یک سفیدپوست مستقیم می تواند این کار را انجام دهد. مالکوم در برابر منتقدان نامرئی خود فریاد می کشد و به دنبال آن رشته ای از تفسیرکنندگان دیگر: “F *** شما به دلیل مهار توانایی هنرمندان برای دیدن رویاهایی که ممکن است برای زندگی دیگران رقم بخورد.” شدت آن بیشتر می شود: او این ایده را توصیف می کند که افراد سیاه پوست در ساخت فیلم های سیاه بهترین گزینه “پوچ گرایی ، اخلاق گرا ، دانشگاهی” هستند و آرزو می کند که سندرم تونل کارپال روی سفید باشد LA Times بانویی که با او مخالف است.

شخصیت جان دیوید واشنگتن اکثر “مالکوم و ماری” را با فریاد بر روی زندایا می گذراند

(نتفلیکس)

ما به طور قطع نمی دانیم که اینها نظرات واقعی لوینسون است – او اشاره کرد که این صرفاً یک “فرض” در مستقل هفته گذشته اما با توجه به آنچه از تجربیات سیاه پوستان در صنعت می دانیم ، باور اینکه آنها مالکوم هستند نیز دشوار است. از فیلم دور شدم ، آرزو داشتم از لوینسون بپرسم: اگر آن گفتار هشت دقیقه ای احساس واقعی شما نیست ، پس مسئله روی زمین چیست.

در همه اینها ممکن است از خود بپرسید: آیا این فیلم قرار نیست نگاهی صمیمی به درون و روابط یک رابطه پر فراز و نشیب باشد؟ چرا ما در یک مونولوگ درباره ارتباط بین هنر و هنرمند و نقاط قوت و مضرات انتقاد فرهنگی زانو زده ایم؟ این س perhapsال شاید به آزاردهنده ترین نکته در مورد فیلم اشاره کند: شور و شوق آن در جای اشتباه است. مونولوگ فرصتی برای دستیابی به حقیقت است – برای ارسال جریان الکتریکی به قلب مخاطبان شما که در نهایت می خواهند احساس چیزی. همچنین می تواند وسیله نقلیه قانع کننده ای برای بازجویی از بزرگترین مشکلات زندگی باشد (تصور کنید چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد؟ یا داستان ازدواجو تمرکز مشترک آنها بر دردسر ازدواج ناموفق) – اما موضوع لوینسون به اندازه کافی جهانی ، فوری و معنادار نیست تا بتواند م workثر واقع شود.

لوینسون می توانست از جنبه های مالکوم و ماریرابطه ای که بسیاری از ما می توانیم با آن ارتباط برقرار کنیم: عدم تعادل قدرت که به دلیل فاصله سنی و اختلاف طبقاتی آنها ایجاد می شود ، پیچیدگی های سلامت روان و دوستیابی ، یا فرسودگی عدم اطلاع از چگونگی ترک رابطه سمی. اما در عوض ، او بیشتر فیلم را در نوسان بین تاسف خوردن از سخت بودن کارگردان فیلم هالیوود و شرکت در جنگ صنعت خرده فروشی می گذراند که بیشتر تماشاگران خارج از حباب LA را دوست ندارد. این احساس می شود که مسایل به طور مستقیم با منتقدان یا کاناپه درمانگران از بین رفته است ، نه از طریق یک فیلم 100 دقیقه ای نتفلیکس که از همه خواسته می شود آن را تماشا کنند.

همه آن 100 دقیقه بد نیستند – در واقع ، بر اساس بررسی های انجام شده ، انتظار داشتم که بدتر شود. از نظر بصری ، بسیار زیبا است: رضایتمارسل ری فیلمبرداری چشمگیری در فیلم سیاه و سفید ایجاد می کند ، و زندایا یک لباس زیبا و پر زرق و برق از طراح Law Roach می پوشد ، که از 14 سالگی سبک او را انتخاب کرده است. رابطه مالکوم و ماری باورپذیر است و از طریق خشم آتشین و اشتیاق صمیمی دوچرخه سواری ماهرانه ای دارد. لحظاتی وجود دارد ، خصوصاً وقتی فیلم به سمت مسایل کوچکتر بین این جفت سوق پیدا می کند که کاملاً متحرک هستند. در همین حال ، اظهارات لوینسون همه اشتباه نیستند – برخی از نکات وی در مورد نویسندگی من را واقعا شیفته کرده است (به عنوان مثال ، آیا باید تمام کارهای ساخته شده توسط سیاه پوستان سیاسی باشد؟) قبل از اینکه کار را خیلی سخت شروع کند.

در پرتو نور داگ لیمان قفل کردن و آدام میسون پرنده آواز (هر دو بد بررسی شده اند) ، شایان توجه است که تاریخ سطح معینی از بخشش را برای این فیلمهای همه گیر آزمایشی گسترش می دهد. گذشته از همه اینها، مالکوم و ماری ریسک کرد – همان چیزی که مالکوم معتقد است ساخت فیلم است. اما در این میان ، مجازات لوینسون این است که پاسخ مناسب دیپلماتیک را به این س questionsال بدهد که آیا وی از همه منتقدان برای تمام تور مطبوعاتی خود متنفر است. همانطور که برای خانم سفید پوست از LA Times، او گفت: “نگاه کنید – به نظر خنده دار آمد.”

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>